| |
|
|
خواب خوب
|
| |
|
موضوع : شعر ,
پس از توفان پس از تندر پس از باران سرشك سبز برگ از شاخه های جنگل خاموش می افتاد نه بید ز باد نه برگ از برگ می جنبید شكاف ابرها راهی به نور ماه می دادند دوباره راه را بر ماه می بستند و من همچون نسیمی از فراز شاخه ها پرواز می كردم تو را می خواستم ای خوب، ای خوبی به دیدار تو من می آمدم با شوق با شادی تو را می بینم ای گیسو پریشان در غبار یاد تو با من مهربانتر از منی با من تو با من مهربانی می كنی چون مهر مهری مهربان با من پس از توفان پس از تندر پس از باران گل آرامش آوازی به رنگ چشمهای روشنت دارد نسیمی كز فراز باغ می آید چه خوش بوی تنت دارد من اینك در خیال خویش خواب خوب می بینم تو می آئی و از باغ تنت صد بوسه می چینم
با توام ای مهربان , حرفی بزن , چیزی بگو
|
|
|
|
|| نویسنده : DELNOTES
|| تاریخ ارسال : شنبه 18 شهریور 1385|| تعداد نظرات :|| |
|
|
|
قاصدک
|
| |
|
موضوع : بدون شرح ,
قاصدك ! هان ، چه خبر آوردی ؟ از كجا وز كه خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی ، اما ،اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری ، نه ز دیاری برو آنجا كه بود چشمی و گوشی با كس برو آنجا كه تو را منتظرند قاصدك در دل من همه كورند و كرند دست بردار ازین در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید كه دروغی تو ، دروغ كه فریبی تو. ، فریب قاصدك 1 هان ، ولی ... آخر ... ای وای راستی آیا رفتی با باد ؟ با توام ، آی! كجا رفتی ؟ آی راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟ مانده خاكستر گرمی ، جایی ؟ در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردك شرری هست هنوز ؟ قاصدك ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند 
با توام ای مهربان , حرفی بزن , چیزی بگو
|
|
|
|
|| نویسنده : DELNOTES
|| تاریخ ارسال : یکشنبه 12 شهریور 1385|| تعداد نظرات :|| |
|
|
|
دلتنگی
|
| |
|
موضوع : شعر ,
به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند دلم تنگ است . بیا ای روشن ، ای روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها دلم تنگ است . بیا بنگر چه غمگین و غریبانه در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی شب افتاده است و من تنها و تاریکم ... و در ایوان من دیریست در خوابند پرستوها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی !!! بیا ای مهربان با من بیا ای یاد مهتابی !
با توام ای مهربان , حرفی بزن , چیزی بگو
|
|
|
|
|| نویسنده : DELNOTES
|| تاریخ ارسال : یکشنبه 12 شهریور 1385|| تعداد نظرات :|| |
|
|
|
سکوت عجیب
|
| |
|
موضوع : شعر ,
این قدر با رویاهای من غریبه نباش باور کن ما همه از تبار واژگانی هستیم که از گوشه امن آسمان به اندوه بی پایانِ زمین رانده شدند حالا اگر می بینی هنوز هم به چند خط شعر ایمان داریم از ترس آن است که خطابه های غمگین زندگی در ذهن پلید گریه غرق ِ مان نکند وگرنه وقتی بوسیدن لحظه ها را ممنوع کنند دیگر نه شعری می ماند نه اعتقادی به خدا ... فرصتی نیست بیا بانو تا رسیدن فصل آن سکوت عجیب فقط به اندازه ی چند ترانه کوتاه وقت داریم .
با توام ای مهربان , حرفی بزن , چیزی بگو
|
|
|
|
|| نویسنده : DELNOTES
|| تاریخ ارسال : یکشنبه 12 شهریور 1385|| تعداد نظرات :|| |
|
|
|
معیار
|
| |
|
موضوع : شعر ,
چیزی گم است در من از آرزو فراتر مانند جان شیرین، زان نیز پر بها تر در جستجوی اویم یا در سراغ اکسیر من هر چه خسته پا تر، او نیز کیمیا تر! گاهی که در نگاهی، می یابمش، شگفتا من سنگ می شوم « او » از لحظه ها رهاتر حس میکنم من اینک، گم گشته من اینجاست اینسان که گشته ام من از لال بی صدا تر حال مرا ببینید، باور کنید این اوست جز او که می کشاند؟ من را به ناکجا تر گمگشده من ای کاش؛ می شد تو باشی ای عشق! بر خود نمی پسندم درد از تو بی دوا تر معیار عاشقی چیست! آیا هنوز باید با درد و داغ ِ این راز گردید آشنا تر ؟ گفتی که « بگذر از من » از خویش هم گذشتم شاید سراغ داری، از من خوش آزماتر ؟
با توام ای مهربان , حرفی بزن , چیزی بگو
|
|
|
|
|| نویسنده : DELNOTES
|| تاریخ ارسال : یکشنبه 12 شهریور 1385|| تعداد نظرات :|| |
|
|
|
زیبا
|
| |
|
|
|
|
|| نویسنده : DELNOTES
|| تاریخ ارسال : شنبه 11 شهریور 1385|| تعداد نظرات :|| |
|
|
|
فریاد
|
| |
|
موضوع : بدون شرح ,
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز هر طرف می سوزد این آتش پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود من به هر سو می دوم گریان در لهیب آتش پر دود وز میان خنده هایم تلخ و خروش گریه ام ناشاد از دورن خسته ی سوزان می كنم فریاد ، ای فریاد ! آی فریاد خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم همچنان می سوزد این آتش نقشهایی را كه من بستم به خون دل بر سر و چشم در و دیوار در شب رسوای بی ساحل وای بر من ، سوزد و سوزد غنچه هایی را كه پروردم به دشواری در دهان گود گلدانها روزهای سخت بیماری از فراز بامهاشان ، شاد دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب بر من آتش به جان ناظر در پناه این مشبك شب من به هر سو می دوم ، گریان ازین بیداد می كنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد وای بر من ، همچنان می سوزد این آتش آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان و آنچه دارد منظر و ایوان من به دستان پر از تاول این طرف را می كنم خاموش وز لهیب آن روم از هوش ز آندگر سو شعله برخیزد ، به گردش دود تا سحرگاهان ، كه می داند كه بود من شود نابود خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر صبح از من مانده بر جا مشت خاكستر وای ، آیا هیچ سر بر می كنند از خواب مهربان همسایگانم از پی امداد ؟ سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد می كنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد 
با توام ای مهربان , حرفی بزن , چیزی بگو
|
|
|
|
|| نویسنده : DELNOTES
|| تاریخ ارسال : چهارشنبه 1 شهریور 1385|| تعداد نظرات :|| |
|
|
|
تشویش
|
| |
|
موضوع : شعر ,
وقتی از قتل قناری گفتی دل پر ریخته ام وحشت كرد . وقتی آواز درختان تبر خورده باغ در فضا می پیچید از تو می پرسیدم : - به كجا باید رفت ؟ غمم از وحشت پوسیدن نیست غم من غربت تنهائی هاست برگ بید است كه با زمزمه جاری باد تن به وارستن از ورطه هستی می داد یك نفر دارد فریاد زنان می گوید - در قفس طوطی مرد و زبان سرخش سر سبزش را بر باد سپرد من كه روزی فریادم بی تشویش می توانست جهانی را آتش بزند چگونه در شب گیسوی تو گم شد از وحشت خویش
با توام ای مهربان , حرفی بزن , چیزی بگو
|
|
|
|
|| نویسنده : DELNOTES
|| تاریخ ارسال : چهارشنبه 1 شهریور 1385|| تعداد نظرات :|| |
|
|
|
تلاش بیهوده
|
| |
|
موضوع : شعر ,
یك قدم به سوی آبادی صد قدم به سوی ویرانی زندگیام پر از این لحظههاست و من اسیر این لحظهها لحظههای هیچ لحظه های پوچ لحظههایی كه مرا از دست زندگی گرفتند و به مرداب فریب بردند چیزی به فرو رفتنم نمانده چیزی به تمامشدنم نمانده در سایه سنگینی كه بر روی زندگیام افتاده وزش نابودی را میبینم و از نزدیك دستها صدای طبل بیهودگی را میشنوم كه با طپش قلب من میآمیزد و در این آمیزش حسی هست قدیمی و آشنا حس تنهایی و غربت و انتظار حس تنهایی و غربت و انتظار این وزش نابودی است یا ضربان قلب وحشت كه بر سقف زندگیام میوزد چیزی به فرو رفتنم نمانده چیزی به تمام شدنم نمانده تلاش بیهوده ای است تو را از خود داشتن تلاشی بیهوده مثل دست و پا زدن در مرداب مثل بیداری بعد از مرگ تلاشی بیهوده مثل رو بوسی ماه با خورشید مثل فشردن دستهای روشنایی تلاش بیهودهای است تو را از خود داشتن تلاشی بیهوده من در نهایت حوصله نشستهام تا تو به خود آیی و مرا طلب كنی جستجو كن مرا جستجو كن مرا كه من در یك قدمی تو ایستادهام و گم نیستم نگاه كن از ورای نیستی تا نبض هستی در كنار تو ایستادهام نگاه كن نگاه كن از آن سوی سرزمین نامعلوم تا این سوی دشت آشكار در كنار تو ایستادهام نگاه كن به كجا میروی به كجا میروی كه در انتهای راه كسی جز من در انتظارت نیست نگاه كن از ورای نیستی تا نبض هستی در كنار تو ایستادهام از آن سوی سرزمین نامعلوم تا این سوی دشت آشكار در كنار تو ایستادهام سبز و سرشار در كنار تو ایستادهام و سایهای نیستم از خاطری دور به كجا میروی تمام شب در انتظار طلوع خورشید ذرات تاریكی را شمردم تمام شب تمام شب در انتظار طلوع خورشید نشستهام تا به من بگوید با عشق تو چه باید كرد و بهای با تو بودن چیست كه دل بریدن جواب حل این معما نمیباشد و از خود گذشتن اتفاق دیرینهای است تلاش بیهودهای است تو را از خود داشتن تلاش بیهوده ...
با توام ای مهربان , حرفی بزن , چیزی بگو
|
|
|
|
|| نویسنده : DELNOTES
|| تاریخ ارسال : چهارشنبه 1 شهریور 1385|| تعداد نظرات :|| |
|
|
|
مطالب قبلی |
|
|
 |
|
|
آمار وبلاگ |
| |
امروز : بازدید های امروز : بازدید های دیروز :
كل مطالب : كل نظرها : كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه
|
|
| |
|
|